X
تبلیغات
عشق زیبای من میثاق

عشق زیبای من میثاق

تنهایی ، دوری ، دلتنگی ، بغض ، ناله و گریه همه و همه واسه یه لحظه با تو بودن میثاق من...

سلام بچه ها...خوبین؟

من یه وب دیگه زدم ...میخوام تو اون وبلاگ برای میثاقم بنویسم...

خوشحال میشم سربزنید


www.my-love-misagh.blogfa.com


خدانگهدار


+ نوشته شده در  سی ام تیر 1390ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط عاشق میثاق  | 

بازم می نویسم

 سلام...خوبین؟

میخوام بازم بنویسم...

از دلتنگیام...عشقم...

دلم میخواد بازم واسه میثاق بنویسم...

سخته واسه عشقت بخوای چیزی بنویسی..چون عشق انقدر بزرگه که تو چند کلمه یا چند خط نمی گنجه... و نمیتونی عشقت رو ابراز کنی...

میثاقم...دلم واست تنگ شده...اون روز داشتم عکساشو نگاه می کردم... دلم میخواست میثاق رو داشته باشم... دلم میخواست پیشم بود و باهاش حرف میزدم... میثاقم نمیدونی چقدر دلم تورو میخواد ... نمیدونی چه حسه بدیه وقتی بنویسی و بدونی که عشقت نوشته هاتو نمیخونه.. ( منو باش ...یه جوری مینویسم انگار میثاق وبمو میخونه !)خیلی بده کسی رو دوست داشته باشی ولی نتونی عشقتو بهش ابراز کنی... یعنی راهی واسه ابراز عشقت نداشته باشی ... واقعا این وضع اعصاب خورد کنه... دلم میخواد داد بزنم ... ولی بازم نمیتونم ... یه بغض کهنه تو گلومه که دیونه ام می کنه ...حتی نمیتونم حرف بزنم... بازم میشینم و عکس میثاق رو تو بغلم میگیرم ....چشامو می بندم و به آینده فکر می کنم .... به آینده فکر می کنم...آینده سیاهه ؟ رنگشو میگم ... آخه وقتی به آینده ام فکر می کنم فقط سیاهی می بینم..ولی فکر کنم دلیلشو میدونم دلیلش اینه که ... گفتنش سخته برام ... من اگه به میثاق نرسم زندگیم تموم میشه... دیگه هیچ امیدی ندارم...

چشمای میثاق رو به یاد میارم...آروم میگیرم..هر لحظه تو ذهنمه...بی اون نمی تونم زندگی  کنم...میثاقم واست مینویسم حتی اگه نخونی نوشته هامو .... صدات می کنم حتی اگه جوابمو ندی...نگاهت می کنم حتی اگه بهم محل ندی...

هیشکی نمی دونه چه حد بی قرارم...چه حد دلتنگم و چقدر عاشق میثاقم...میثاقم ...هیچ میدونی شبا که میخوابی به یادت بیدارم؟ قربون اون چشای نازت برم من...یاد تو همیشه پیشمه...کنار منه ...یادی که فراموش شدنی نیست...میثاقم ..دلم تورو میخواد .... حتی اگه تو منو دلمو نخوای ...دارم تو غم و درد غلط میزنم... یه بغض داره خفه ام می کنه... دلم میخواد داد بزنم ...دلم میخواد گریه کنم.... ولی حتی نای نفس کشیدن ندارم...تو خواب و بیداری می بینمش... باهاش حرف میزنم...

به کی بگم که منو بفهمه؟ کجا دنبال عشقم بگردم؟

میثاقم هیشکی نمیتونه جاتو پر کنه... دوستت دارم زندگیم..

+ نوشته شده در  بیست و هفتم تیر 1390ساعت 3:54 قبل از ظهر  توسط عاشق میثاق  | 

سلام....امیدوارم حالتون خوب باشه

من حالا حالا ها قصد آپ نداشتم ولی حالا واجب شد که آپ کنم

میثاق من هیچ وقت دروغ نگفته و نمیگه...آقا یا خانمی که میای واسم به اسم میثاق کامنت میذاری دروغ نگو!

میتونم ازت شکایت کنم ولی دست به این کار نمیزنم...آدمیزاد ممکن الخطاست... دارم بهت هشدار میدم دیگه خطا نکن....دروغ گناهه عزیز!!!

میخوای بگی میثاق هستی؟!

باشه...باید یه جوری همدیگه رو ببینیم یا صداتو بشنوم تا بفهم راست میگی یا دروغ..که میدونم حرفات دروغه!من خر نیستم!

میثاق من الاف نیس بشینه و هی کامنتای وبمو چک کنه ببینه کی جوابشو میدم!

میثاق چنین فردی نیس!

خانومی که اومدی واسم کامنت گذاشتی که اسم خواهر میثاق رو فهمیدی و بهم گفتی و شاید تا الان به همه گفته باشی که اسم خواهر میثاق چیه....منم اسم خواهر میثاقو میدونستم قبل از اینکه بهم بگی... میثاق راضی نیس کسی اسم خواهرشو بدونه! اگه راضی بود همون موقع که مصاحبه کرده بود میگفت..


+ نوشته شده در  هشتم تیر 1390ساعت 6:27 بعد از ظهر  توسط عاشق میثاق  | 

*******

سلام ..خوبین؟؟؟ اولا شرمنده ..تو این مدت نمی تونستم بیام بهتون سر بزنم...حتی واسه تولد میثاق نتونستم آپ کنم

شاید این حرفایی که بخوام الان بگم قبلا گفته باشم ولی نمیدونم چرا دوست دارم

بازم بگمشون...یادمه پارسال ۱۹ دی ماه روز تولد میثاق، از ته قلبم از خدا خواستم

 که منو به میثاق برسونه....دوس داشتم برای تولدش کنارش باشم...اما همین چند

روز پیش ۱۹ دی روز تولدش فقط به فکر فاصله مون بودم..به اختلاف سنی مون فکر

می کردم...من دیوانه وار اونو دوس دارم اما از کجا معلوم شاید اگه همدیگرو ببینیم

اون از من خوشش نیاد...دیگه برای هیچی امید ندارم...امیدمو برای زندگی از دست

دادم... ..خب حالا شاید فکر کنین من دچار احساسات بچگانه شده باشم ولی من

این احساساتمو بهتون میگم ببین شما هم اینطور بودین یا نه؟

من میخوام همیشه پیش میثاق باشم..کنارش باشم...نمیخوام که اونو با یکی دیگه

ببینم...یه جورایی حس مالکیت دارم نسبت بهش...نابود میشم وقتی کسی بهم

میگه تو هیچ وقت بهش نمیرسی ..انتظار ندارم یکی پیدا شه بهم امیدواری بده... .

اما خواهشا منو نسوزونین... بعضیا کامنت خصوصی میذارن یه جوری حرف میزنن که

احساس می کنم ازم کینه به دل دارن که اینجور میگن ..نمیدون شاید از سر دلسوزی

 باشه حرفاشون...

هرچی شما بگین قبول ...من بچه م ...اما منه بچه هم حق دوست داشتن رو

دارم...اصلا بیخیال..شما بگین وقتی عاشق شدین چه حسی داشتین؟؟؟

وقتی میخوای کسی فقط برای تو باشه...دوست نداشته باشی با یکی دیگه

باشه..بخوای اون تموم زندگی بشه...وقتی نتونی دوریشو تحمل کنی ..وقتی

عکسشو ببینی آتیش بگیری این یعنی چی؟؟؟ وقتی در حسرت این باشی که فقط

بهش بگی دوست دارم چه حسیه؟؟؟؟ برای من آرامش بخش تر از صدای میثاق

نیس..قشنگ تر از قیافه ی میثاق برای من نیس..من اونو برترین میدونم...

من هیچ وقت نمیتونم بهش برسم....دلم میخواد یه روز بشه بهش بگم که چقدر

 دوسش دارم...چقدر سخته تو خیالت سرتو بذاری رو شونه ی اونی که دوسش

داری...چقدر سخته اونی که تمام فکرته به فکر یکی دیگه باشه...

 

میثاق جونم..تولدتو با تاخیر تبریک میگم...امیدوارم تا آخر عمرت خوشبخت باشی

عزیزترینم....به همه ی آرزوهای قشنگت برسی..

 

بای......

+ نوشته شده در  بیست و یکم دی 1389ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط عاشق میثاق  | 

I love you ..but..you love me not!

دوست دارم بیشتر از گذشته..میخوام به عشقت بمیرم میثاق جونم

شبت بخیر عزیزم

+ نوشته شده در  دوازدهم دی 1389ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط عاشق میثاق  |